سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
منتظر قائم(عج)
مدیر وبلاگ
 
منتظر قائم(عج)
با سلام این وبلاگ برای درج مطلب در مورد امام زمان تاسیس شده و ما قصد داریم 313 عضو فعال بیابیم اگر میتوانید شما هم با یک ایمیل اعلام آمادگی کنید و به دیگران هم توصیه کنید. montazereqaaem@qmail.com پل ارتباطی با مدیر وبلاگ جهت ارسال پیامک: دائمی: 09183648086 ایرانسل: 09366038086
نویسندگان وبلاگ
منتظر مهدی001(ترنم)(32)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی002(صبا)(13)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی003(شادی)(123)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی004(وصال)(86)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی005(ارمیا)(8)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی006(نرگس)(43)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی007(طلوع)(109)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی008(مهدیزاده)(18)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی009(حسین)(54)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی010(مسافرزندگی)(13)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی011(منتظرقائم-عج-)(6)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی012(یه عاشق)(2)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی013(امیر)(65)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی014(صدری)(46)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی015(*)(2)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی016(*)(56)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی017(زهرا)(18)
لینک دلخواه نویسنده
منتظرمهدی018(غریبه‌ی‌آشنا)(182)
لینک دلخواه نویسنده
منتظرمهدی019(امید)(2)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی020(خادم‌عباس)(89)
لینک دلخواه نویسنده
منتظرمهدی021(نوکرمولا)(25)
لینک دلخواه نویسنده
منتظرمهدی022(دادآفرین)(2)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی023(عاشق‌مهدی)(23)
لینک دلخواه نویسنده
منتظرمهدی024(محمد)(14)
لینک دلخواه نویسنده
منتظرمهدی025(محب‌مهدی)(14)
لینک دلخواه نویسنده
منتظرمهدی026(محمدصادق)(30)
لینک دلخواه نویسنده
منتظرمهدی027(منتظرالقائم)(4)
لینک دلخواه نویسنده
منتظرمهدی028(رضا)(0)
لینک دلخواه نویسنده
منتظرمهدی029(علیرضا)(28)
لینک دلخواه نویسنده
منتظرمهدی030(خاطره‌من)(15)
لینک دلخواه نویسنده
منتظر مهدی31(منجی)(9)
لینک دلخواه نویسنده

آمار واطلاعات
بازدید امروز : 8
بازدید دیروز : 88
کل بازدید : 83787
کل یادداشتها ها : 975
خبر مایه


1 2 3 4 5 >> >

دعــا  کـنـیـد رسـد آن زمــان کـه یـار بـیاید


خزان باغ جهان را زنو بهار بیاید


 


دعــا کـنـیـد، دعـــایی کـه آفتاب درخشان


بـه سرپـرستــی گلـهای روزگار بـیاید


 


:::: یــا مهــــــدی ادرکــنــــی ::::


  

                                   فرض کن حضرت مهدی به تو مهمان گردد
                                         ظاهرت هست چنانی که خجالت نکشی ؟
                                         باطنت هست پسندیده صاحب نظری؟


 
                                         خانه ات لایق او هست که مهمان گردد
                                         لقمه اش درخور او هست که نزدش ببری؟



                                          پول بی شبهه وسالم زهمه دارایی ات
                                         داری آن قدرکه یک هدیه برایش بخری؟؟
                                        حاضری گوشی همراه تو را چک بکند



                                         چنین شرط که در حافظه دستی نبری؟؟
                                         واقفی بر عمل خویش تو بیش ازدگران
                                          گرچنین بودمیتوان تو راگفت شیعه اثنی عشری ..


  

بسم رب المهدی


فاطمیه آمد و آن همدم و مونس کجاست؟


شمع می پرسد ز پروانه گل نرگس کجاست ؟


در عزای مادرت یابن الحسن یک دم بیا


تا نپرسند این جماعت صاحبِ مجلس کجاست؟


  


***


 


حرف مادرمان فاطمه(علیهاالسلام)


لا تصلی علیّ امّهٌ نَقَضَت عهد الله و عهد ابی رسول الله فی امیر المومنین علی علیه السلام.......


امتی که عهد و پیمان خدا و پیامبرش را در ولایت و رهبری علی علیه السلام شکستند و نادیده گرفتند حق ندارند بر پیکر من نماز بگذارند. آنها که نسبت به حق ما ظلم روا داشتند و ارث مرا غاصبانه تصرف کردند و سند مالکیت فدک را که پدرم برایم نوشته بود از دست من ربودند و به آتش کشیدند. آن ها که گواهان و شاهدان مرا تکذیب نمودند. سوگند به خدا که گواهان من حضرت جبرئیل و میکائیل و امیر المومنین علی علیه السلام و ام ایمن بودند. آنها که در روز یاری و حمایت از ما در خانه های خود خزیدند و دست از یاری ما کشیدند.......... تا آنکه به خانه ی ما هجوم آوردند و با جمع آوری هیزم فراوان و آتش زدن آن خواستند خانه را و ما را که در آن بودیم در آتش بسوزانند.


آیا چنین امتی سزاوار است که بر من نماز بگذارد؟


آنچه خواندید فرازی از وصیت و پیام حبیبه ی خدا ? پاره ی تن رسول خدا صلی الله علیه و آله خطاب به امیر مومنان بود.


همان بانویی که پس از رحلت پیامبر تا هنگام شهادت خنده بر لبان مبارکش ندیدند. همان بانویی که فرزند به دنیا نیامده اش را قربانی ولایت کرد.... همان بانویی که با گریه های مداومش خواب راحت را از چشم ظالمان زمانش گرفت....... و بالاخره با وصیت به امیر مومنان: یا علی مرا شبانه غسل بده شبانه کفن کن و شبانه به خاک بسپار. (ولا تعلم قبری احدا) و قبر مرا به هیچ کس اطلاع نده تا مخفی بماند. تیر خلاص را برای همیشه بر قلب غاصبان و منافقان نشانید...


اما به راستی راز این گریه های طولانی چه بود؟ چرا تنها یادگار پیامبر از دنیا رفت در حالی که بر امت پیامبر غضبناک بود؟ رمز مخفی ماندن قبر او تا کنون چیست؟...


همه ی حرف بانوی دو عالم این بود که چرا مردم غدیر خم را فراموش کردند...


همه ی مجاهدت ها و تحمل آن همه مصیبت از سوی حضرت زهرا به خاطر آن بود که حجت زمان تنها و خانه نشین نگردد ? جانشین رسول خدا مظلوم و منزوی نباشد ? ولیّ خدا دست بسته و مامور به صبر و سکوت نشود. امام برحق و وصیّ پیامبر ? بی یار و یاور نماند... اشک غریبانه ی ولی عصر و زمان در نخلستان ها و خارج از دیار و شهر ها جاری نگردد ? صاحب زمین و زمان فراموش نگردد.


و امروز همان فاطمه، صاحب غدیر و حجت خدا را در زمین تنها و غریب می بیند.


... جگر گوشه اش ? منتقم مجتبایش ? طالب خون حسینش و یوسف دردانه اش را مظلوم ? مهموم ? طرد شده بیابان گرد و صحرا نشین می نگرد.


نکند ما نیز چون اهل مدینه پیمان شکن و مورد غضب حضرت زهرا باشیم؟ نکند ما نیز مسافر غریب دوران غیبت را از یاد ببریم. نکند ما نیز ساده و ساکت و بی تفاوت از کنار گریه ها و اشک های امام زمانمان بگذریم؟ نکند ما نیز در یاری امام زمان خویش کوتاهی کنیم.


یک سوال ساده : برای امام زمان خویش چه کرده ایم؟...


از مرحوم علامه میر جهانی نقل شده است: در عالم رویا مادر مظلومه ام حضرت فاطمه ی زهرا را دیدم و ایشان سه بیت شعر به زبان فارسی خواندند. وقتی بیدار شدم فقط یک بیت آن را به خاطر داشتم:


دلی شکسته تر از من در آن زمانه نبود در این زمان دل فرزند من شکسته تر است


آری! معصوم را فقط معصوم درک میکند و بس.


اگر آن روز در مدینه ی پس از رسول خدا کسی راجع به وظیفه ی خود از حضرت زهرا کسب تکلیف میکرد بی تردید آن حضرت او را به مولای متقیان ارجاع داده و میفرمود: دست از وصی بر حق پیامبر بر ندارید. امروز هم اگر کسی از ساحت قدس فاطمی همین سوال را بپرسد خواهد شنید که: مبادا فرزندم مهدی علیه السلام را فراموش کنید. نکند از غم و غصه ها و دردها و گریه های امام زمانتان غافل بمانید...


آری! در مکتب فاطمه باید امام شناسی آموخت. در فاطمیه باید به امامت پرداخت چرا که فاطمیه همچون عاشورا امامت را زنده میکند.


فاطمه ما را هدایت میکند رهبری سوی ولایت میکند


فاطمه دید از عدو آزارها کشته شد در راه حیدر بارها


میخواهی بدانی در کجای این معرکه ایستاده ای؟ میخواهی بدانی اگر آن روز در مدینه ی پیامبر حاضر بودی در کدامین صف قرار می گرفتی؟ میخواهی بدانی اگر در روز عاشورا (هل من ناصر) ابی عبدالله علیه السلام را میشنیدی چه میکردی؟ به خود رجوع کن.


اولا ببین با فاطمیه چه میکنی؟


ثانیا نگاه کن با امام زمان چه کرده ای؟


از این رو سزاوار است همه ی شیعیان در هر کجای عالم که هستند فاطمیه را همچون عاشورا گرامی و زنده نگه دارند ? لباس سیاه بر تن نموده ? دستارهای عزا بر سر ببندند ? بیرق های سیاه را برافراشته سازند ? حسینیه ها ? تکایا و منازل را سیاه پوش کنند ? به یکدیگر در این مصیبت عظمی تسلیت بگویند و در اقامه ی عزا و ابلاغ پیام فاطمه که همان دفاع از امامت و ولایت است تمام توان و کوشش خود را به کار گیرند و برای خوشنودی خاطر شریف آن حضرت و ادای وظیفه در قبال امام عصر برای تعجیل در ظهور منتقم حضرت زهرا دعا نمایند.


 


بار الها! به عمر کوتاه حضرت زهرا علیهاالسلام به عمر زمان غیبت خاتمه عنایت فرما


آرام قلب زهرا!


ای آخرین امید مادر!


هنوز داد فاطمه ستانده نشده است.


هنوز بوی دود و آتش از مدینه ی پیامبر به مشام میرسد.


مپسند بیش از این خون مادر بر زمین بماند...


  

از انتظار خسته ام و یا دلم گرفته است؟
تو مدتی است رفته ای , بیا دلم گرفته است

نگاه سرد پنجره به کوچه خیره مانده بود
گمان کنم بداند او چرا دلم گرفته است

گذشتم از هزاره ها در امتداد دوری ات
به ذهن من نمی رسد کجا دلم گرفته است

به چشم خود ندیده ام شکوه چهره ی تو را
شبی بیا به خواب من , بیا دلم گرفته است



  



  فاطمیه آمد و آن همدم و مونس کجاست؟

شمع می پرسد ز پروانه گل نرگس کجاست ؟


در عزای مادرت یابن الحسن یک دم بیا



تا نپرسند این جماعت صاحبِ مجلس کجاست؟ 




 


مادر جان! ما صدای " أینَ عمار " را شنیدیم ولی صدای " أینَ فاطمه "را فقط چاه شنید  ...

بانوی بی حرم! قبرت کجاست؟؟؟  

باز بوی دود درب سوخته می آید  

صفحه‌ی چشمان به درب دوخته می آید  

مادرم! درد پهلویت تمام می شود یک روز  

مهدی تو، با دلی برافروخته می آید ...

با امید آن روز...


*** 


 


هرکسی رخت عزا کرده به تن می داند


که چنین پیرهنی علّت سلطانی ماست


لعن بر قاتل صدیق? کبری بی شک


مُهر تأیید و قبولی مسلمانی ماست





  

از فراقت به جوانی همگی پیر شدیم
بی تو از وادی دنیا همگی سیر شدیم
 
بی خود از حادثه ی عشق تو دیوانه و مست
عاشق کوی تو گشتیم و زمین گیر شدیم
 
تا که وصفی ز کمان و خم ابروی تو رفت...
در پی دیدن رویت همگی تیر شدیم
 
از کمان خانه ی زلفت همه بالا رفتیم
در سراشیبی ابروت سرازیر شدیم

گو گدایان در این خانه بیایند که ما
از گدایی به در تو همگی میر شدیم
 
عاشقان همچو (( رها )) در گرو بند تو اند...
جمله در حلقه ی تو در غل و زنجیر شدیم



  

 آمد بهار و گل رخ من در سفر هنوز


خندید و ابر چشم من از گریه تر هنوز


آمد درخت گل به بر امّا چه فایده


کان سرو گلعزار نیامد به بر هنوز 


« فرا رسیدن بهار طبیعت و سال نو بر همه دوستان عزیز و محبان آقا تبریک و تهنیت باد »


یا صاحب الزمان! بهار طراوتش را مدیون یک گل است... بیا ای گل زیبای نرگس  


بهار من سلام


یک سلام عاشقانه


و بعد


و بعد نوروزی دیگر...


اما هر روزی که می آید مگر نوروز نیست؟


به من می‌گویند چرا از بهار نمی نویسی؟


چرا صفحات دلت را همراه با آمدن بهار بهاری نمیکنی؟


اما ...


اما مگر من از بهار نگفتم؟


به خدا از بهار گفتم


هر بار که نوشتم از بهار زندگی حرف زدم و حرف زدم


آنقدر که گاهی دیگر نمی دانستم از بهار گفتن را با کدام حرف آغاز کنم که همچو بار قبل نباشد !


آنقدر از بهارم که تو باشی گفتم


گفتم


گفتم


اما نیامدی


نیامدی که بهاری شوم... همچو گل‌های سبزپوش باغچه‌ی خانه‌ی مان که هر سال لباس‌های سبزشان را ‌می‌پوشند و وقتی نگاهشان می‌کنم سرشان را به نشانه ی شادی می‌چرخانند.


نگاهی به نشانه‌ی رضایت از رضایتشان می‌کنم و می‌روم !


می‌روم پی کارم !


و تمام مدت لحظه‌هایم را به این فکر می‌کنم که بهار من کجاست؟


کی می آید؟


دلم خشکید !


یخ زد !


سنگ سرمایش زدند . . . سرش شکست


سنگ خزانش زدند . . . دلش شکست


بهار سبز زندگیم !


با اینکه دلم یخ زده از سرما


اما با چشمان منتظرم چشم به راهت هستم


و می مانم


تنها دستم را بگیر!


همین برایم کافیست تا طوفان ها و گرد بادهای روزگار، من سرمازده را از پا نیندازد.


 


آقای خوبم !


بهار در راهم


هر چقدر که باشه منتظرت می‌مونیم


و همه مون می‌دونیم پشت این روزها روز آمدن تو عاشقانه زمینیان را به تماشا نشسته تا بیاید و بهاریمان کند.


از خدا می‌خوام که این سال جدید با ظهور تو برامون بهترینا رو رقم بزنه.


از خدا می‌خوام که توی این سال جدید همه‌ی غمای دلت تموم شن و لبخندتو رو، جد بزرگوارت و مادر عزیزت ببینن.


و همه‌ی ذرات هستی از شادی تو شاد شن و بخندن.


الهی قربونت برم


منی که اصلا ارزش نوشتن واسه تو رو ندارم. . . تویی که جانانی


عشقی


آرزویی


بهاری


عمری


زندگی ای


سرسبز ترین بهار تقدیم تو باد!


  

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد


سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد


کدام جمعه ز عطر بهشتی گل یاس


بهار، غرق شمیم گلاب خواهد شد 




 ای دو چشمانت چراغ شام یلدای همه 


آفتاب صورتت خورشید فردای همه 


ای دل دریایی‌ات کشتی نشینان را امید 


ای دو چشم روشنت فانوس دریای همه 


خنده‌های گاه گاهت خنده خورشید صبح 


شعله لرزان آهت شمع شبهای همه 


ای پیام دلنشینت بارش باران نور 


وی کلام آتشینت آتش نای همه 


قامتت نخل بلند گلشن آزادگی 


سرو سرسبزی سزاوار تماشای همه 


گر کسی از من نشانی از تو جوید گویمش


 


خانه‌ای در کوچه باغ دل،‌ پذیرای همه 


لاله‌زار عمر یک دم بی گل رویت مباد 


ای گل رویت بهار عالم آرای همه  



  

بــهــار ، بی گل نرگس شبیه پاییز است


و بـی تــو کلِ زمانهایمان غم‌ انگیز است


بیــا کـه مـنجمدانه قیام ممکن نیست


بــیــا کـه سهم زمین از بهار ناچیز است 





بهار انتظارم، سلام!


قریب چند سال است جمعه ها برایت نامه می نویسم، و واژه ها در هیاهویی از انتظار، یکی یکی از هم سبقت می گیرند تا خود را به نامی نام تو بر صفحه کاغذ مذیین کنند.


امــــا حرف دل که تمامی ندارد!


می دانم که می دانی از هفتگی و دلزدگیِ دست ها وچشم ها


از فرسودگی اشک ها و نخ نمایِ نذرها و لاشدن دعاها !


اما بگذار از روزها و هفته هایی بگویم که با یک دنیا امید،زیر جمعه های قرمز تقویم خط می کشیدیم و


حاشیه ی هر صفحه را با نام تو هاشور سبز می زدیم.


و از هشتسین دل!


هشت سینی که بهار حول حالنا، سر سفره های انتظار، همه باهم دعا کردیم بیایی و سیمای ظهورت سین هشتم سفره های دلمان شود...


از هشت سینی که نیامدی و جای خالیت را با سکوتی سرد از گلواژه ی نام تو پُر کردیم.


نمی دانم  این دنیای بی تو کی تمام می شود؟!!


اصلأ نمی دانم جاده ها تو را به کجا بردند که پس از قرن ها به ما نرسیدی؟!!!


به التماسِ خیسِ چشم هامان نگاه کن!


با همه ی فصل های رفتن و آمدن ،


با همه ی روزها و ماه های تقویم ،


با این همه هنوز چشم به راهند .


چشم به راهند تا بیایی و ببینند آن روز را که عدالت علی(ع)، صداقت زهرا(س)، کرامت حسن(ع)، شهامت حسین(ع)، همه و همه، زیر سایه ی سبز دستان دعایت، نفس تازه می کنند.


فقط دعامان کن! دعامان کن که در باغ زندگی با هر تند بادی نشکنیم، پرپر نشویم تا از راه برسی.


ما هم برایت  دعا می کنیم، قول می دهیم، فرج می خوانیم و فانوس های انتظار را سر راهت روشن نگه میداریم و تا فجر فرج منتظرت می مانیم.


خدا را چه دیدی، شاید همین امروز قدم بر چشم ها، این سرگردان ترینِ سیاره ها بگذاری.


  


عید است ولی بدون او غم داریم


عاشق شده ایم و عشق را کم داریم


ای کاش که این عید ظهورش برسد


اینگونه هزار عید با هم داریم


اللهم عجل لولیک الفرج


  
+ سلام در این وبلاگ ما قصد پیدا کردن 313 یار داریم. جهت عضویت در این وبلاگ به جمع نویسندگان ما بپیوندید. اگر آمادگی خود را با ایمیل به ما اعلام نمایید نام کاربری و رمز به ایمیل شما ارسال خواهد شد. با تشکر مدیر وبلاگ






طراحی پوسته توسط تیم پارسی بلاگ