سفارش تبلیغ
صبا ویژن
تاریخ : یکشنبه 88/12/23 | 9:47 عصر | نویسنده : منتظر مهدی014(صدری)

ز بس که منتظرم !

کی باز خواهی آمد
ای رفته از نظر ؟!
عمریست که به لغزش گامهایت خیره ام !
افسونِ آمدنت
زیستن به کامم شیرین نموده است
دانم خواهی آمد! روزی
بوسه بر اشکهای شوقم خواهی داد
پیشانیِ داغم زحسرت لبهایت درآتش است!
موی هایم تسلیم نوازش انگشتانت اند!
تا به هر تارش چنگ رسانی
خروش عشق ترنّم خواهد نمود!
بیا که دل از فراق تو پاره ای خون است!
تن نرم تورا درآغوش خواهم کشید آیا
قبل از آنکه سنگ سخت گور در آغوش کشم؟!!!
صوت مبهمی به گوشم آهسته آهسته می تراود که:
خواهد آمد او!
تو را سوار بر اسپ سپید آرزوها
به بیکرانة چکاد افتخار خواهد تاخت!
***
ذهن آماسیده ام، دیرگاهیست
زخمِ تکرار را به چرکاب نشسته است!
طراوت از لبان جاریت می طلبم
من گدای دیرین عشق توام
لعلی از لبان سرخ تو
مرا ز احتیاج می رهاند!
" عطش " که می دانی چیست؟!
آری اینگونه ام!

در انتظار سبز قدمهایت
نه آب
بل شراب
ز تُنگِ سپید ریخته ام
گل سرخ امید بیخته ام
چراغِ اشک شوق افروخته ام
شمعی ز خاطرات خویش، سوخته ام
***
ولی چه سود؟!!!
افسوس !
می دانم
این دلِ هزار تیرِ عشق خوردة من
تابِ صدای گامهای تو را نخواهد آورد!
ز بس که منتظر است !!!




  • فود تک
  • توماس
  • زیبا مد
  • آسمان