کاش بودم شبيه آيينهساده و بي ريا و بي کينهبازدارد، هواي شبگرديدلم اين خرقه پوش پشمينهاز شراب غمت بنوشانمجرعه اي اعتقاد ديرينهآه از آن دم که شعله ور گرددکوه آتشفشان اين سينهرفته اي و به شوق آمدنتمي شمارم هنوز، آدينه